دردسرود

متن مرتبط با «دردنوشته تنهایی» در سایت دردسرود نوشته شده است

دردنوشت

  • نیلوبلاگ

    می بینی که رویاهایت یکی یکی از دستانت می افتد و می شکند...می روی به انباری و کارتن کهنه ی خاطراتت را از آن گوشه درمی آوری... صدای پیرمرد با چهارچرخ دستی اش به گوش می رسد که سر کوچه دارد فریاد می زند: نووووون خُش کی یِه...صدایش می زنی و می پرسی پدرجان خاطرات خشک را چند می خری؟گلدان دردهایت را هر روز آب می دهی و می گذاری کنار پنجره ی زندگی...قرص های بغضت را هر روز با آب قورت می دهی که بتوانی باز هم نفس بکشی ...ناگهان نگاهت به قاب کهنه ی احساست می افتد که سال هاست گوشه ی حیاط افتاده و شیشه اش تَرَک...

    ادامه مطلب