دردسرود

متن مرتبط با «درد نوشته هایم» در سایت دردسرود نوشته شده است

دردنوشت

  • نیلوبلاگ

    می بینی که رویاهایت یکی یکی از دستانت می افتد و می شکند...می روی به انباری و کارتن کهنه ی خاطراتت را از آن گوشه درمی آوری... صدای پیرمرد با چهارچرخ دستی اش به گوش می رسد که سر کوچه دارد فریاد می زند: نووووون خُش کی یِه...صدایش می زنی و می پرسی پدرجان خاطرات خشک را چند می خری؟گلدان دردهایت را هر روز آب می دهی و می گذاری کنار پنجره ی زندگی...قرص های بغضت را هر روز با آب قورت می دهی که بتوانی باز هم نفس بکشی ...ناگهان نگاهت به قاب کهنه ی احساست می افتد که سال هاست گوشه ی حیاط افتاده و شیشه اش تَرَک...

    ادامه مطلب
  • دردسرود

  • نیلوبلاگ

    شکوفه های غزل را بپات می ریزم بپای مهر و وفا و صفات می ریزم بخاطر دل من لحظه ای بزن لبخند که اشک های تو را من بجات می ریزم من آن درخت پریشان فصل پاییزم که برگ و بار خودم را برات می ریزم کنار تخت پر از دردهای کهنه ی تو چه اشک ها که پس از سرفه هات می ریزم تو آبروی من و آبروی ایرانی تمام هستی خود را بپات می ریزم... سیده مرضیه یثربی/مهر 95...

    ادامه مطلب